وداع با آقای شهید ایران

گروه هنر / خدیجه زمانیان - گاهی تبلیغات ناشران برای چاپ یک اثر آن قدر زیاد است که مخاطب را مجبور به خواندن آن اثر می‌کند، حتی اگر با خودت تصمیم گرفته باشی، دیگر آثار فلان نویسنده را نخوانی، چون سبک نویسندگی اش را نمی پسندی.<BR>

 مرسدس کروک یا موتور وسپای فاق گلابی؟!
زمان مطالعه: ۱ دقیقه

 

در زمان برپایی نمایشگاه کتاب، انتشارات «افق» برای چاپ کتاب «قیدار»، آخرین اثر «رضا امیرخانی» تبلیغات زیادی کرده بود؛ عنوان پرفروش ترین کتاب نمایشگاه امسال در کنار هر خبری که در خصوص این کتاب درج می‌شد، عکسهای خبری استقبال مخاطبان از امیرخانی و اثرش در نمایشگاه ، نشستهای نقد و بررسی که نهادهای مختلف برای نقد این اثر و شنیدن حرفهای نویسنده اش گذاشته بودند تبلیغاتی بودند، که برای این کتاب می‌شد و مطمئناً در ذهن بعضی این سؤال را ایجاد می‌کند که چرا برای آثار بعضی از نویسندگان این همه تبلیغ می‌شود؟
اما این تبلیغات هم مرا وادار به خواندن آخرین اثر امیرخانی نکرد تا اینکه دیدم این نویسنده در یکی از نشستهای نقد اثرش که همه در مورد آن صحبت کرده اند و نکات مثبت و منفی آخرین رمانش را برشمرده اند، گفته است که «قیدار» اصلاً رمان نیست!

رسم الخط مثل همیشه
عادت کرده ام که وقتی کتابهای امیرخانی را باز می‌کنم، همین جمله را ابتدای اثرش ببینم: « رسم الخط این کتاب منطبق با دیدگاه مولف است.» و برای رسم الخطش هم دلیل همیشگی خودش را دارد، اینکه می‌خواهد به زبان فارسی خدمت کند!
خطوط ابتدایی کتاب را اینجا می‌آورم تا با رسم الخط نویسنده در این اثرش آشنا شوید:
- به ارواح خاک آقام می‌خوام ت...نقل لوطی گری نیست. نه تاریخ ت برای م مهم است، نه جغرافی ت؛ نه به پشت و روی سجل ت کاری دارم، نه به زیر و روی حرف مردم؛ نه... من همین قد و بالت را می‌خواهم... قیدار هم که خودت به ز من می‌دانی، سنگ را بخواهد، سنگ، آب می‌شود...

موتور وسپای فاق گلابی!
«قیدار» ماجرای زندگی «قیدار» است. شخصیتی که مطمئنا ما بازای بیرونی ندارد و تصویری است از انسان آرزوست.امیرخانی.
«امیرخانی» در این اثرش شخصیتی خلق کرده که آرزو دارد روزی روزگاری او را در این دنیا ببیند؛ گاراژداری که منش لوطی وار، دست و دلبازی و مرامش در ظرف آدمهای این زمان نمی گنجد. او محب اهل بیت است و تحت تأثیر روحانی به نام «سید گلپا» به خودسازی می‌پردازد. کل داستان مراحل سیر و سلوک شخصیت «قیدار» است که البته این سیر و سلوک در جریان روزمره زندگی اتفاق می‌افتد.
داستان تا آنجا که حول و حوش دو شخصیت «قیدار» و «شهلا» می‌چرخد به لحاظ مضمون یکدست و روان است، اما از زمان نابینایی «شهلا» این یکدستی از بین می‌رود. اتفاق تصادف و برخورد مرسدس بنز «قیدار» با اتولش در جاده، همانطور که زندگی و روحیه او را از هم می‌پاشاند نظم و یکدستی داستان را هم از بین می‌برد و داستان را دچار افت می‌کند. اگرچه که «قیدار» با راهنمایی های «سید گلپا» دوباره روی پای خودش می‌ایستد و حتی مسیر زندگی اش عوض می‌شود، اما «امیرخانی» نتوانسته داستان خودش را از یکدستی و تخت بودن نجات دهد و مخاطب را سرگردان اتفاقاتی پیش پا افتاده و دم دستی می‌کند.

اتفاق خوب «قیدار»
امیرخانی اگرچه نتوانسته باسفید کردن شخصیت «قیدار»، او را برای مخاطبش باورپذیر کند (که این مساله لطمه بزرگی هم به اثر زده است) اما زبانی که برای روایت داستانش آفریده بسیار جذاب و دلچسب است و شاید مهم ترین مساله ای هم که برای مخاطب دلگرم کننده است و او را تا پایان داستان می‌کشاند پختگی زبان اثر است که به قول «سید مهدی شجاعی»، قیدار توانسته ، چه از لحاظ مکتوب و ماندگار کردن بخشی از ادبیات شفاهی و چه از حیث ابداع عبارات و افزودن ترکیبات تازه به گنجینه مکتوب فرهنگ و ادب این سرزمین به زبان و ادب پارسی خدمت کند.

«قیدار» نچسب!
امیرخانی همیشه خواسته است شخصیتهای تازه‌ای را در آثارش خلق کند. او در رمانهایی مانند «من او»،‌ «ارمیا»،‌ «بی‌وتن» و حتی «قیدار» به دنبال خلق شخصیتهایی بوده که هر کدام از آنها بتدریج به ادبیات او اضافه شده‌اند.
شخصیت سرگشته «ارمیا‌»، شخصیت خشی در «بی‌وتن» و یا درویش مصطفی در «من او ». در همه این شخصیت‌ها نوعی تناقض دیده می‌شود، ولی این تناقض در «قیدار» درنیامده است و دلچسب نیست.
دقیقاً از همانجا که «قیدار» دچار تحول روحی می‌شود همه چیز خراب می‌شود، امیرخانی در تصویر این تحول ناتوان نشان می‌دهد و همه چیز خلاصه می‌شود؛ در اینکه برای هر اتفاقی گوسفندی قربانی شود و کباب خوران راه بیفتد و عده ای دور سفره آدم متمولی چون «قیدار» بنشینند و دایم از او تعریف و تمجید کنند.

هنوز هم «من او»...
دلایلی که درابتدای این مطلب، آنها را برشمردم من را وادار کرده تا به حال همه آثار «رضا امیرخانی» را بخوانم . همه این خواندنها من را به این نتیجه رسانده که هنوز هم «من او» بهترین اثر«رضا امیرخانی» است.
« من او» اثری است که از دل نویسنده اش بر آمده و بر اساس مصلحتهای زمان و جامعه نوشته نشده است. برای همین با همه ایرادهایی که این اثر به لحاظ ساختاری دارد، هنوز هم بهترین اثر «رضا امیرخانی» است که همیشه بر دل مخاطب می‌نشیند.

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • مدیر سایت مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • نظرات حاوی توهین و هرگونه نسبت ناروا به اشخاص حقیقی و حقوقی منتشر نمی‌شود.
  • نظرات پس از تأیید منتشر می‌شود.
captcha